![]() |
![]() |
|
| تقديم به یگانه خواهر از دست رفته ام |
|
قسم به آن تبسم کوچک که در آخرين لحظات به روي بام لبانت نشاندي که
ديگر گريه نخواهم کرد و غصه نخواهم خورد.
آري به شرافت شقايق ها سوگند،به سلوک نسترن عاشق،به يک رنگي جويباران
و به باراني که از آسمان چشمانم فرود مي آيد و چون سيلابي مي جوشد و
گرد غم را از وجودم مي زدايد سوگند، که دسته گل ياد تو را همواره
روي طاقچه ي عاطفه و رو به خورشيد وفا
خواهم گذاشت.
سلام.... نمیدونم چی باید بگم فقط این روزا هوای بارونی تهران بدجوری فضا رو عاشقونه کرده... بدجوری هوایی شدم!!!!تصمیم گرفته بودم دیگه با هیچ کس درد دل نکنم ولی مگه میشه؟؟ دلم واسه خواهرم تنگه...ولی هیچکس دردمو نمیفهمه...چکار کنم؟؟؟؟به کی بگم... همه حرفا که آخه گفتنی نیسست!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 آذر1386ساعت 0:12 توسط عاشق دلداده |
|
|
خوردم قسم تا بعد از اين باچشم باز عاشق شوم
حالا که آمد ديگري من مي روم من ميروم خداحافظ خداحافظ *************** حالا که دست ديگري برهم زده دنياي ما حالا که بر هم مي خورد آرامش فرداي ما خداحافظ خداحافظ *************** اي تکيه گاه ناتوان از نااميدي خسته ام از بيم فرداهاي دور بار سفر را بسته ام گفتي که در سختي و غم پشتو پناه من شوي در کوره راه زندگي فانوس راه من شوي اي تکيه گاه ناتوان از نااميدي خسته ام از بيم فرداهاي دور بار سفر را بسته ام گفتي که در سختي و غم پشتو پناه من شوي در کوره راه زندگي فانوس راه من شوي حالا که پشت پا زدن براي تو آسان شده حالا که لحظه هاي تو از آن اينو آن شده خداحافظ خداحافظ ************** دل خون شد از اميدويار يار من اي واي من منو دل اميد وارمن آه............ ************** خوردم قسم تا بعد از اين باچشم باز عاشق شوم حالا که آمد ديگري من مي روم من ميروم خداحافظ خداحافظ ************** حالا که دست ديگري برهم زده دنياي ما حالا که بر هم مي خورد آرامش فرداي ما خداحافظ خداحافظ خداحافظ خداحافظ ************** سلام: خوب هستید دوستای عزیزم؟؟؟؟خیلی دلم براتون تنگ شده....نمیدونم چرا امشب یه دفعه هوس هایده رو کردم....رفتم سراغ این آهنگش و کلی با این آهنگش حال کردم..... نمیدونم کی قراره که این خونه غمش تموم بشه و رخت مشکیشو در بیاره هر چند مشکی رنگ عشقه ولی.....شایدم این آهنگ مقدمه ای باشه برای خداحافظی..... البته با رنگ مشکی و غم.....امیدوارم یه روزی تو خونه ی قدیمیم از همه خداحافظی کردم ولی هنوزم کسایی هستند و برام کامنت مینویسن و این برام خیلی ارزش داره......از شما مهربونا هم به خاطر کوتاهیم معذرت میخوام ایشالا که جبران کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 آبان1386ساعت 23:19 توسط عاشق دلداده |
|
|
گفتي ستاره ماندنيست، ديدي ستاره هم شكست!؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 16:27 توسط عاشق دلداده |
|
|
بوي ستاره واژه هام تا به هميشه رفتنت
به حرمت زلال تو چقدر برام تازگي داشت
تو فصل سبز سادگي
**************************** یک سال گذشت: یک سال که با تمام بی تابی ها و ناراحتی ها و ......وعذاب ما بلاخره تمام شد.....تو این ۱ سالی که خواهرمو از دست دادم خیلی داغون شدم ولی افسوس که حتی برای یک لحظه هم بر نگشت..... آرمیتای عزیزم: یک سال زندگیم بدون تو گذشت......ولی خودت میدونی که چجوری گذشت...مایی که طاقت یک روز دوری همو نداشتیم الان ۱ ساله که....خودت حالمو می دونی...نیازی نیست که بخوام بگم.... فقط به این امیدم که یه روزی دوباره مثل روز آخر بغلت کنم و ببوسمت تو فکر میکنی بشه؟؟؟؟؟؟خیلی دلم تنگ شده.....دوست داشتم و دارم... تا وقتی که زندم.......... خواهر کوچولوت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 مرداد1386ساعت 23:41 توسط عاشق دلداده |
|
|
چگونه بسويت بيايم ؟
اي ستاره آسمان شبهاي تيره و تار من با اين فاصله اي که بين من و تو
بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه هاي من بريزد تا احساس آرامش و عاشقي کنم .
که در پشت کوهها مي روي و به زمين نزديک مي شوي احساس نزديکي با تو داشته باشم . لحظه ها به من نزديکتري و مي توانم چهره ات را از نزديک ببينم ، سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بيرون مي آيي و سلامي عاشقانه به من مي کني
رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام ، من خودم را به آتش مي کشم تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند مي شود به سوي تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد از اين دنيا وداع بگويم .
آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 22:59 توسط عاشق دلداده |
|
|
دلم تنگ است....
برای کسی که شادی رو به زندگیم آورد برای کسی که به زندگیم معنا داد برای کسی که عاشقش بودم برای کسی که بهم توجه کرد و برایش مهم بودم!!؟؟؟ برای کسی که دوستشداشتم برای کسی که خوب و مهربون بود برای کسی که مرد بود برای کسی که تمام زندگیم از آن او بود برای کسی که با خاطراتش زندگی کردم برای کسی که حضورش را آنطور که باید حس نکردم برای کسی که با حضور کمش خاطرات عمیقی از خود به جا گذاشت برای کسی که به اجبار باید فراموشش کنم کسی که دیگری آمده تا جایش را برایم پر کند با اینکه....... برای کسی که نمی خوهم فراموشش کنم و می خواهم تا تنها مرد زندگیم باشد برای کسی که دیوانه وار میپرستمش و دلم برای یک لبخندش تنگ شده برای کسی که می خواستم تا آینده ام با دستان او ساخته شود برای کسی که به زور روزگار باید فراموشش کنم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * من بعد از خدا و پدر و مادرم ۲تا عشق تو زندگیم داشتم،۲نفر که زنگیم با اونا بود و تمام لحظه هامو پر میکردندو به جز اونا هیچکس دیگه ای رو نه میخوام و نه میخواستم،ولی خدا هر دوی اونارو ازم گرفت...خواهرم که....کاری کرد که دیگه ما چاره ای نداریم.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 11:39 توسط عاشق دلداده |
|
|
باز امشب ماه بند از پای پندارم گرفت
خواب را پیچید و دور از چشم بیدارم گرفت
گیسوی سیمین به زیر افکندواز چاهم رهاند هر چه یاد از هر کجا در پیش رخسارم گرفت
روزگار کودکی در پرتو اشکم شکفت پاک جان آئینه ای بودم چه زنگارم گرفت
داغ یارانی که دست مرگ پیش از ما ربود هریکی چون شعله در جان شرر بارم گرفت
خواستم فریاد برآرم که: آن دنیا کجاست؟؟؟ بغض ها در در هم گره شد راه فریادم گرفت
کوچه باغ عشق را خاموش و غمگین سر زدم برگ ریزان جدایی زیر آوارم گرفت
شاید این او بود می آمد پشیمان شرمگین! بی سخن میرفت آیا نقش دیوارم گرفت؟
رونق بازار گیتی قصه ی غم بود وبس من فراوان داشتم زین جنس بازارم گرفت
موج دریای سحر نقش شبم را شست و برد صبح ازنو در امیدی ناپدیدارم گرفت
سلام دوستای گلم: با کمی تاخیر سال نو رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم امیدوارم که سال نو سالی سرشار از خوبی و خوشی براتون باشه این پست من یاد آور یکی از خاطرات شیرینمه امیدوارم که مورد پسند شما عزیزان واقع بشه این پست بهانه ای بود تا من به شما بگم که با اجازتون دیگه آپ نمیکنم(البته فعلا) ولی امیدوارم که با کامنتاتون (مثل همیشه) منو تنها نذارید. منتظر نظراتتون هستم تا درودی دیگر بدرود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 19:9 توسط عاشق دلداده |
|
|
اگر ميدانستم كه پرواز كبوترپروازاخراست ولبخند ماه اخرين لبخند و اگر ميدانستم كه قدمهاي مسافر قدمهاي بي بازگشتيست وكوچ پرستوها آخرين كوچ ونفسهاي ماهي كوچك,آخرين زمزمه زندگيست واگر ميدانستم كه بهار هيچگاه به كلبه ي قلبم باز نخواهد گشت
***************** اگه تونستی: 1) برای آخرین بار با تمام وجودت نگاش کنی 2) برای آخرین بار ببوسیش 3)برای آخرین بار صورتشو نوازش کنی 4)برای آخرین بار دستای سردشو بگیری 5)برای آخرین بار نگاهشو تو دفتر خاطرات ذهنت حک کنی 6)برای آخرین بار سرتو بزاری رو شونش 7) برای آخرین بار توی گوشش زمزمه کنی و بهش بگی دوستش داری 8) برای آخرین بار بگی با اینکه دیگه هیچ وقت نمیبینیش ولی همیشه حضورشو حس میکنی 9) برای آخرین بار بگی هیچ وقت نمیذاری حضورش توی خاطرت و توی اتاقش وخونه کمرنگ بشه 10) برای آخرین باربگی که هیچ چیزی نمی تونه ما رو از هم جدا کنه(حتی مرگ تو) 11) برای آخرین بار بگی جدایی بعد از 20 سال از توبرای من مثل مرگ میمونه 12) برای آخرین باربگی با رفتنت منم نابود میشم 13) برای آخرین باربگی بدون تو زندگی واسه ی من حرومه 14) برای آخرین باربگی منتظر میمونم تا تنها یک بار دیگه صدام کنی 15) برای آخرین باربگی.......... 16)برای آخرین باربگی.......... 17) برای آخرین باربگی.......... 18) برای آخرین باربگی خداحافظ اونوقته که میتونی بگی با یه دل سیر باهاش خداحافظی کردم اما اما وای به موقعی که نتونی هیچ کدوم از این کارارو بکنی حتی فرصت اینم بهت ندن که رفتنشو ببینی وبا ورودت به خونه تازه بفهمی چه مصیبتی دیدی خیلی سخته من که دارم زیر این بار نابود میشم.با اینکه دقیقا 7ماهه دارم میسوزم ولی........ دوست داشتم فقط یه بار،فقط یه بار دیگه دستاشو مینداخت گردنم و گرمای بودنشو حس میکردم ولی........ خودش میدونه که با رفتنش چه آتیشی گرفتم؟؟
آتیشی که هنوزم دارم به پاش میسوزم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اسفند1385ساعت 23:4 توسط عاشق دلداده |
|
|
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد باغ دلت الهي دشت ستم نگردد اشک ندامت اي جان از چشم تو نبارد درياي آرزويت مرداب غم نگردد بر چهره ات نبينم گردي زنامرادي از شادي و سرورت اي کاش کم نگردد جام دلت هميشه لبريز شهد بادا در ساغرت عزيزم صهباي غم نگردد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 10:51 توسط عاشق دلداده |
|
|
نخستین نگاهی ما را به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد وبه مهمانی عشق برد........ پر از مهر بودی پر از نور بودم پر از شوق بودی پر از شور بودم چه خوش لحظه هایی که از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم وگفتیم ********************* نمیدونم از کی و از چی بگم؟؟؟
از کجا شروع کنم این قصه ی تلخ رو؟؟؟؟؟؟؟ فقط اینو میتونم بگم که: تنها نگاه بود و عشقی که ما داشتیم این شعر کل داستان ما هستش همین.......................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 23:46 توسط عاشق دلداده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است |
|
RSS
|